تاملی پیرامون درخواست های فرابرجامی ایران و آمریکا



دولت بایدن با وجود انتقاد از خروج دولت ترامپ از توافق به آسانی نمی تواند بازگشت به برجام را در آمریکا توجیه کند؛ توافقی که حتی از نگاه دموکرات ها نه تنها از رسیدگی به برنامه های موشکی و سیاست های منطقه ای ایران که به اندازه برنامه های اتمی نگران کننده بوده اند، ناتوان مانده بلکه برخلاف انتظار آنها در دولت باراک اوباما نتوانسته رفتارهای ایران را در سیاست خارجی به آنچه ایالات متحده می خواسته نزدیک تر کند.

با در نظر گرفتن مخالفت سرسختانه ایران برای مذاکره در مواردی فراتر از برنامه های هسته ای، دولت بایدن شاید امیدوار است که احیای این توافق بتواند وقت بیشتری برای دیپلماسی بخرد و با بازسازی اعتماد از دست رفته، نهایتاً رضایت ایران را برای مذاکره درباره این نگرانی ها جلب کند. اما هر ناظر واقع بینی میتواند تشخیص بدهد که چنین احتمالی بسیار ناچیز است.

در طرف دیگر، اعضای فعلی دولت ایران که اساساً برجام را توافقی بد می دانستند اکنون، راهی جز احیای آن توافق پیش رو ندارند. حتی اگر مذاکره کنندگان ایرانی موفق به احیای توافق شوند احتمالاً در دستیابی به ضمانت های مورد انتظار نسبت به بهره مندی ایده ال از مزایای لغو تحریم ها موفقیت بزرگی بدست نخواهند آورد؛ چه رسد به تضمین نسبت به عدم خروج دوباره آمریکا از آن. همانقدر که واشنگتن میداند احیای توافق بدون پر کردن خلاء های آن راضی کننده نیست، ایران هم می داند که احیای برجامی که هنوز نمی تواند شبکه درهم تنیده تحریم های هسته ای و غیرهسته ای را از بین بردارد و فضای و واقعی برای انتفاع ایران را ایجاد کند و همینطور قادر به ارائه تضمینی برای عدم تکرار خروج آمریکا از توافق نیست، چقدر ارزش کمی دارد و حتی می تواند پرخطر باشد.

اگر طرح های جایگزین احیای برجام تنها کمی ارزش بالاتری می داشتند احتمالاً هر دو کشور همین امروز به مذاکرات خاتمه می دادند. اما برای آمریکا به عقب راندن برنامه های هسته ای ولو موقت بهتر از جایگزین های پرهزینه با پیامدهایی نامعلوم است و برای ایران، سبک کردن بار تحریم ها حتی اگر تنها چند ماه یا چند سال دوام بیاورد، بهتر از افتادن در گردونه تصاعد تنش با عواقب گسترده است. به نظر می رسد متحدان عرب آمریکا و حتی اسرائیل نیز با این ارزیابی موافق باشند. اخیراً پایگاه تحلیلی آکسیوس به نقل از رئیس اطلاعات ارتش اسرائیل گزارش داد که رسیدن به توافق از فقدان هرگونه توافق بهتر است. به این ترتیب، به فرض آنکه مذاکرات وین سرانجام به توافقی برای احیای برجام برسد، تنها می تواند فرصت کوتاهی برای تنفس ایران و آمریکا نسبت به نگرانی های مدنظر هر کدام باشد؛ به ویژه اگر جمهوری خواهان در انتخابات سال جاری کنگره و در دو سال آینده در انتخابات ریاست جمهوری، رقیب را از میدان بدر کنند. برای جو بایدن همین‌مقدار که بتواند ادعا کند سیاست مخرب دونالد ترامپ بعد از خروج از برجام را معکوس کرده و حداقل در دوره ریاست جمهوری خود مانع از نزدیک شدن ایران به آستانه برخورداری از تسلیحات هسته ای شده، کافی است. اما دیر یا زود، مطالبات فرابرجامی ایران و آمریکا یکبار دیگر توافق هسته ای و به طبع آن، مناسبات دو جانبه را متاثر خواهد کرد. با وجود احیای برجام در حالیکه انتقادات داخلی در آمریکا نسبت به توافق باقیست و متحدان منطقه ای آن از شامل نشدن دیگر ابعاد از نگرانی پیرامون ایران گله می کنند و در حالیکه وجود شبکه تحریم های درهم تنیده غیرهسته ای همچنان مانع از بهره برداری مطلوب ایران از توقف تحریم های هسته ای می شود، برجام بعد از احیا، به سرعت اهمیت و ارزش خود را برای ایران و آمریکا از دست خواهد داد.

این مسئله برای آمریکا مسئله لاینحلی به نظر می رسد. هرچند واشنگتن می داند که برنامه های هسته ای و حتی موشک های بالستیک ایران خطری برای امنیت آمریکا نیست اما نگرانی های بزرگنمایی شده عمدتاً توسط اسرائیل و متحدان عرب آمریکا را هم قابل چشم پوشی نمی داند. اگر ایالات متحده بخواهد چنانکه از دوران ریاست جمهوری باراک اوباما آغاز کرده، تمرکز خود را به سوی آسیا هدایت کند ناگزیر است که به متحدان خود در سایر نقاط جهان از جمله منطقه موسوم به خاورمیانه اطمینان بدهد که همچنان توانایی و اراده حمایت از آنها در برابر تهدیدات را دارد. واشنگتن به وضوح نگران است که عدم رسیدگی به شکواییه شماری از همسایگان ایران نسبت به توانایی های نظامی، با تشدید رقابت تسلیحاتی در منطقه و یا بدتر از آن سوق دادن این کشورها به سوی متحدان جایگزین که چین و روسیه در آن راس این نامزدها هستند، به کاهش نفوذ و اعتبار جهانی آمریکا سرعت دهد و در نتیجه ای دیگر، حتی متحدان آمریکا در شرق آسیا را نسبت به اراده و توانایی آمریکا در حمایت از آنها در برابر تهدیدات مردد کند. به این ترتیب، چاره ای برای آمریکا جز رسیدگی به این نگرانی ها نیست؛ هرچند در یک سردرگمی آشکار هنوز نمی داند که چگونه باید آن را انجام دهد.

در طرف دیگر، هیچ احتمالی وجود ندارد که جمهوری اسلامی ایران روزی به مذاکره درباره قابلیت های موشکی و تسلیحاتی خود که در غیاب یک نیروی هوایی روزآمد، تنها تکیه‌گاه آن در برابر تهدیدات احتمالی است، بپیوندد و یا سیاست های منطقه ای خود را مستقیماً با ایالات متحده به مذاکره بگذارد. بر روی کاغذ، این شاید تنها مسیری باشد که ایران می تواند در فرآیند تنش زدایی کامل با ایالات متحده قرار بگیرد؛ مسیری که می تواند رفع کلیه تحریم های هسته ای و  غیرهسته ای را به همراه بیاورد. رفع شبکه پیچیده تحریم برای آنکه ایران بتواند در عصر گذار نظام جهانی به دنیایی چندقطبی، جایگاه بهتری در سلسله مراتب قدرت اقتصادی پیدا کند، ضروری است.

راه حل دیگر، انتظار کشیدن برای به استحاله رفتن قدرت دلار در بازارهای جهانی و چیرگی آمریکا بر شبکه مالی بین المللی است که ممکن است سالها به طول بیانجامد و شاید هرگز تحقق نیابد. درخواست های فرابرجامی ایران و آمریکا از یکدیگر، شامل لغو موثر تحریم ها و اطمینان از برگشت ناپذیر بودن تعهدات تا تمدید محدودیت های هسته ای بر ایران و گنجاندن سایر اختلافات غیرهسته ای، همان گره های کوری است که برجام را از کارکرد موثر بازداشت و در آینده نیز شانس بیشتری به موفقیت این توافق نمی دهد. همانطورکه تا اینجا پیداست، منافع ایران و آمریکا با آنچه آنها می توانند در عمل و طی یک روند دیپلماتیک بپذیرند، متعارض است و نوعی بن بست را برای سامان دادن به نیازهای استراتژیک دو کشور ایجاد می کند ؛ بن بستی که قرار است تا آینده قابل پیش بینی ادامه پیدا کند.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.